|
Introduction:
A 6 year old girl Heather Martin sings a song that her mother wrote for her brother Shaun who is serving in Iraq. The title of song is “When Are You Coming Home?” and written from Heather’s point of view. I could feel that she miss her big brother very much. The lyrics and music of this song brought tears to my eyes.
"هیثر مارتین" شعری رو خونده که مادرش برای برادرش"شاون" نوشته که در حال گذراندن خدمت سربازیش در عراق هست. اسم شعر "کی برمیگردی به خونه" از نقل قول "هیثر"هست. احساس می کنم که "هیثر" خیلی دلش برای برادرش تنگ شده. با شنیدن شعر و آهنگ اشک در چشمام حلقه زد.
When Are You Coming Home
You were almost sixteen when I came into the world.
حدودا 16 سالت بود که من وارد این دنیا شدم Mom and Dad had you first then 3 more boys I’m the baby girl.
بابا و مامان بعد از تو 3 تا پسر دیگه آوردن و من هم دخترشون شدم I sure have a lot to look up to in you,
اطمینان دارم چیزای زیادی در وجودت هست که میتونم ببینم
you’re really smart and funny with a big heart too.
تو با اون قلب بزرگت خیلی باهوش و شوخ هستی After one year of college you knew what you had to do.
بعد از یک سال تو دانشگاه درس خوندن میدونستی که باید چیکار کنی It’s just like you wanting to help with the war.
درست مثل این بود که میخواستی به جنگ کمک کنی So you joined the army when I was only 4.
پس درست وقتی 4 سالم بود به ارتش ملحق شدی This time of year we talk of big plans but you’re over seas in some distant land.
تو این موقع سال ما داریم راجع به نقشه های بزرگی صحبت می کنیم
ولی تو توی یه سرزمین خیلی دوری You can’t be here for Christmas, I don’t understand.
این کریس مس رو نمی تونی اینجا باشی و من نمی فهمم چرا!
When are you coming home, Shaun?
"شا ون" کی به خونه برمیگردی When are you coming home?!
کی به خونه برمیگردی We lit up the house like we always do
(کریسمس امسال هم) مثل همیشه خونه رو چراغونی کردیم
but it doesn’t seem bright ’cause we can’t have you.
ولی اصلا روشن به نظر نمیاد چون تو پیش ما نیستی In my prayers I ask God to keep you safe.
موقع دعا کردن از خدا میخوام که تورو صحیح و سالم نگه داره And I’m trying to be really brave.
واقعا دارم سعی می کنم شجاع باشم Tell me that the fighting’s through.
بگو که جنگ تموم شده Come home!
برگرد خونه ! I really miss you.
واقعا دلم برات تنگ شده
It’s hard to enjoy the holidays without you.
لذت بردن از تعطیلات بدون تو واقعا سخته But we’re so proud of you and all the red white and blue.
اما ما به تو افتخار می کنیم Remember that Jesus is your best friend,
همیشه به یاد داشته باش که مسیح با تو هست And someday our families will be together again.
و یه روزی خونوادمون دوباره دور هم جمع میشه Wow! You know we’ll have a great big party then.
وای! میدونی یه جشن حسابی می گیریم
I want to show you how tall I’ve grown and introduce you to my new friends at school.
میخوام نشونت بدم که چقدر بزرگ شدم
و تورو به دوستای جدید مدرسم نشون بدم Maybe we could go and get some ice cream together but I really don’t care what we do.
شاید بریم بیرون و با هم بستنی بخوریم
ولی مهم نیست که چیکار قراره بکنیم
In my prayers I ask God to keep you safe.
موقع دعا کردن از خدا میخوام که تورو صحیح و سالم نگه داره And I’m trying to be really brave.
واقعا دارم سعی می کنم شجاع باشم Tell me that the fighting’s through.
بگو که جنگ تموم شده Come home!
برگرد خونه ! I really miss you.
واقعا دلم برات تنگ شده
Translated by: nj_plainclothesman@yahoo.com
Watch the Show:
http://video.google.com/videoplay?docid=-6928799576896752914&q=Heather+Martin%2BWhen+are+you+coming+home&total=62&start=0&num=10&so=0&type=search&plindex=1
|